![]() |
![]() |
|
| پرانده ها |
|
این روزها یاد یک یادداشت از احسان لطفی افتادم که توی همشهری جوان خوانده بودم.تخیل خودم را به کار گرفتم و یک ادامه بر آن نوشتم. می خواستم عین آن یادداشت را اینجا بیاورم ولی حوصله نداشتم آرشیوم را زیر و رو کنم. بنابراین یادداشت را به زبان خودم می نویسم. درزیر قسمتی که ایتالیک تایپ شده ماجرای اصلی آن نوشته و قسمتی که عادی تایپ شده ادامه ای است که من نوشته ام: شش میمون در یک آزمایشگاه بودند.محققین چند موز را بالای نردبانی داخل قفس آنها قرار می دهند.یکی از میمونها از نردبان بالا می رود تا موز بردارد ناگهان یک سطل آب داخل قفس خالی می شود. میمون دوم هم این کار را امتحان می کند و خیس می شود.این ماجرا ادامه می یابد تا میمونها دستشان بیاید بالا رفتن از نردبان همان و خیس شدن قفس همان.محققان یکی از میمونها را خارج و میمون دیگری جایگزین می کنند.تازه وارد قصه ما هم قصد صعود از نردبان می کند و تا به طرف نردبان می رود بقیه میمونها جلویش را می گیرند و وقتی مقاومت می کند کتک می خورد و دیگر هوس موز بالای نردبان نمی کند. تعویض میمونهای قدیمی با میمونهای از همه جا بی خبر همین طور ادامه پیدا می کند به نحوی که داخل قفس شش میمونی باقی می مانند که اصلا نمی دانند قضیه سطل آب چیست ولی همینکه یک میمون به طرف نردبان می رود آن را کتک می زنند. یک روز یکی از میمونهای قدیمی که مزه خیس شدن را چشیده بود اشتباهی شاید هم برای یک آزمایش دیگر (باور کنید خودم هم قصد این محققین را نمی دانم) به داخل قفس فرستادند.میمون قدیمی از میمونهای جدید پرسید چرا موز بالای نردبان را نمی خورند.میمونها نمی دانستند چرا ولی به هیچ وجه حاضر نبودند بالا بروند.وقتی میمون قدیمی گفت که اگر بالا بروند خیس می شوند بقیه آهی کشیدند و گفتند چه خوب که تا حالا بالا نرفته ایم.ولی میمون قدیمی گفت ما برای غذا بداشتن از کف زمین ساخته نشده ایم و توضیح داد که میمونهای وحشی به هزار بدبختی بدتر از خیس شدن از درختها بالا می روند تا یک لقمه موز حلال به دست بیاورند،حالا چه بر ما رفته که باید از دست آدمها غذا بگیریم؟هر میمونی به نحوی این حرفها را سبک سنگین کرد و به این ترتیب در قفس تفرقه ایجاد شد. من به میمونی که می خواست موز را بردارد و خیس شود هیچ ایرادی نمی گیرم. من به میمونی که می خواست یک گوشه امن تر بنشیند تا بقیه موزها را پایین بیاورند بعد او هم سهیم شود هیچ ایرادی نمی گیرم. من به میمونی که می خواست یک گوشه امن تر بنشیند و بدون چشم داشت از بقیه منتظر سهم روزانه اش باشد هیچ ایرادی نمی گیرم. من به میمونی که نمی خواست بقیه میمونها بالا بروند حتی انها را کتک می زد هیچ ایرادی نمی گیرم. من به میمونی که بقیه میمونها را به بالا رفتن از نردبان ترغیب می کرد هیچ ایرادی نمی گیرم. من حتی به مسئولین آزمایشگاه هم ایراد نمی گیرم .چون آن دانشمندان نانشان را از "تعریف شرایط ویژه برای قفس" در میاورند وگر نه فرقی با نگهبان باغ وحش ندارند. اصولا وقتی شرایط "آزمایش" حکمفرماست هیچ ایرادی به هیچ کس وارد نیست. پی نوشت کاملا نا مربوط: پدر من 15 خرداد42، ده سال داشته و تعریف می کند در آن زمان هیچ کدام از آدمهای دور و برش دقیقا نمی دانستند آنهمه شلوغی در تهران به چه دلیل است .مطلع ترین کسی که دیده، می گفته : "آخوند می خواد شاه بشه" پی نوشت خیلی نامربوط: دو روزی میشه برگشتم به خونه.آخیشششششششششششش. |
|
+ پرانده شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 22:54 توسط خود خودم |
|
|
اولندش میل بفرمایید مطلب دونی عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این خودمم
خودخودم باور نداری؟ از خودم بپرس! |
|
RSS
|